فقر یک پدیده پیچیده و پویا است که از تأثیرات متعدد و گاهی متناقضی به وجود میآید. در واقع، فقر به صورت یک سیستم پویا، مانند یک شبکه پیچیده از روابط و وابستگیهای متقابل بین عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در یک جامعه عمل میکند. و هر تغییری در یکی از عوامل، تأثیراتی روی سایر عوامل و همچنین بر سیستم بهصورت کلی خواهد داشت.
به تحلیل محمد رضا زحمتکش ، مدیر مسئول پایگاه خبری تحلیلی نبأخبر،فقر زدایی یکی از چالشهای مهم و ضروری در برنامه ریزی حاکمیتی است. که به نوبه خود کاهش فقر بهبود شرایط زندگی، کاهش تفاوتهای اجتماعی، افزایش بهرهوری اقتصادی، بهبود امنیت و ثبات، افزایش شفافیت و عدالت، و تحقق اهداف توسعه پایدار را به همراه دارد.
از جمله مواردی که در حوزه آسیب شناسی برنامه ریزی حاکمیتی می توان از آن نام برد اصالت قراردادن مطلوبیت عملکردها براساس سنجش کارکرد ها در تخصیص منابع و سنجش نتایج می باشد .
مطلوبیت عملکردها براساس سنجش کارکردها در حاکمیت، ممکن است با چالشهایی همراه باشد که میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- سنجش دقیق: سنجش عملکرد و کارکرد در حوزه حاکمیت ممکن است با چالشهایی همراه باشد. به عنوان مثال، برخی از فعالیتهای حاکمیتی مانند آموزش، بهداشت، امنیت و … نمیتوانند به راحتی با استفاده از شاخصهای ساده سنجیده شوند. بنابراین، سنجش دقیق عملکرد در این حوزهها ممکن است با مشکلاتی همراه باشد.
- تأثیر بیرونی: در برخی موارد، ممکن است که سیاستها و برنامههای حاکمیتی بر روی عوامل خارجی مانند شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی تأثیر بگذارند. این تأثیر بیرونی ممکن است باعث شود که عملکرد حاکمیت به نظر نامطلوب بیاید، در حالی که واقعیتاً این عملکرد به دلیل عوامل بیرونی و نه به دلیل عملکرد نامطلوب حاکمیت است.
- تأثیر اجتماعی: برخی از فعالیتهای حاکمیتی، به دلیل داشتن تأثیرات اجتماعی و فرهنگی، نمیتوانند به راحتی با استفاده از شاختصاصیهای ساده سنجیده شوند. برای مثال، سیاستهای ایجاد شغل در مناطق محروم، نمیتواند به راحتی با استفاده از شاخصهای ساده سنجیده شود و نیاز به تحلیل عمیقتری دارد.
- تأثیر کوتاهمدت: برخی از سیاستهای حاکمیتی، تأثیرات طولانیمدت دارند و این تأثیرات ممکن است در مدت زمان کوتاهتری قابل سنجش نباشند. به عنوان مثال، سیاستهای آموزشی ممکن است در مدت طولانیتری به نتایج مثبت برسند، در حالی که در مدت کوتاهتری نتایج محسوسی ندر کل، سنجش عملکرد و کارکرد در حاکمیت، به دلیل پیچیدگی و چالشهایی که در این حوزه وجود دارد، ممکن است با مشکلاتی همراه باشد. بنابراین، بهتر است که در ارزیابی عملکرد، عوامل مختلفی مانند تأثیرات طولانیمدت، تأثیرات اجتماعی و فرهنگی، تأثیرات بیرونی و … در نظر گرفته شوند و از چارچوبی کامل و جامع برای سنجش عملکرد استفاده شود. بهتر است که در سنجش عملکرد، از رویکردهای مختلفی مانند رویکرد تفکر سیستمی، رویکرد توسعه پایدار، رویکرد ارزشهای اجتماعی و فرهنگی و … استفاده شود تا به یک تصمیم جامع و موثر برای بهبود عملکرد حاکمیت دست یافت.
باید توجه داشت پدیده فقر یک پدیده زمینه وند (contextual) می باشد و در تحلیل آن نمی توان و نباید از اصول و قواعد فرهنگی جامعه غفلت ورزید و این پدیده می تواند پدیده ای چند علیتی باشد.
فقر یک پدیده پیچیده و پویا است که از تأثیرات متعدد و گاهی متناقضی به وجود میآید. در واقع، فقر به صورت یک سیستم پویا، مانند یک شبکه پیچیده از روابط و وابستگیهای متقابل بین عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در یک جامعه عمل میکند. و هر تغییری در یکی از عوامل، تأثیراتی روی سایر عوامل و همچنین بر سیستم بهصورت کلی خواهد داشت.لذا ضروری است برای مدیریت و کاهش فقر، تأثیرات کمی و کیفی متقابل و نامتقابل عوامل مختلف پدیده فقر را بر اساس مدل ها ی روشمند مورد بررسی قرارداد.
حاکمیت به عنوان مسئول اصلی برنامهریزی و اجرای برنامههای فقرزدایی، با در نظر گرفتن شرایط و اولویتهای جامعه ، میتواند از مدلها و یا ترکیبی از مدلها ، برای کاهش فقر استفاده کنند. هر یک از این مدلها، به رویکرد خاصی برای کاهش فقر و بهبود شرایط زندگی افراد تأکید دارند.
برخی از مدلهای فقرزدایی که حاکمیتها ممکن است استفاده کنند، عبارتند از:
- مدل حمایتمحور: در این مدل، دولت به عنوان مسئول اصلی برای کاهش فقر در نظر است و باید از طریق تأمین نیازهای اساسی مانند آموزش، بهداشت، مسکن، غذا و دارو و… برای افراد در معرض خطر فقر، مراقبت کند. حاکمیت میتواند از طریق ایجاد برنامههای اجتماعی و اقتصادی برای حمایت از افراد در معرض خطر فقر استفاده کند، مانند برنامههای کمکهای نقدی، برنامههای تأمین غذا و دارو، برنامههای تأمین مسکن، برنامههای آموزشی و…
- مدل توسعهمحور: در این مدل، توسعه اقتصادی به عنوان راه حل برای کاهش فقر مطرح است. حاکمیت میتواند از طریق سرمایهگذاری در بخشهای مختلف اقتصادی، ایجاد فرصتهای شغلی، توسعه کسب و کار، توسعه زیرساختهای اقتصادی و…
- مدل شفافیتمحور: در این مدل، شفافیت و عدالت اجتماعی، به عنوان راهکار برای کاهش فقر معرفی شده است. حاکمیت میتواند از طریق تأمین دادههای دقیق و شفاف درباره توزیع درآمد و ثروت، تعیین قوانین و مقررات عادلانه در زمینه دسترسی به منابع و فرصتهای اقتصادی، کاهش نابرابریهای اجتماعی و افزایش توزیع عادلانه منافع اقتصادی کمک کند.
- مدل توانمندسازی زنان: در این مدل، توانمندسازی زنان به عنوان راهکار برای کاهش فقر و افزایش رفاه اجتمماعی برجسته شده است. حاکمیت میتواند از طریق تأمین فرصتهای بیشتر برای زنان در حوزههای تحصیلی، شغلی و سیاسی، ایجاد برنامههای حمایتی برای زنان در معرض خطر فقر و افزایش نقش آنها در تصمیمگیریهای اجتماعی و اقتصادی، به کاهش فقر و افزایش رفاه اجتماع ی کمک کند.
- مدل توسعهروستایی: در این مدل، توسعه روستایی به عنوان راهکار برای کاهش فقر و افزایش رفاه اجتماعی برجسته شده است. حاکمیت میتواند از طریق تأمین امکانات اساسی مانند آب، برق، جاده، اینترنت و…، ایجاد فرصتهای شغلی و کسب و کار، توسعه کشاورزی و دامداری، تأمین خدمات بهداشتی و آموزشی، بهبود شرایط زندگی و کاهش فقر در روستاها کمک کند.
در حوزه حاکمیتی تفکر سیستمی در تحلیل پدیده فقر، موجب شناخت بهتر عوامل مختلف فقر و روابط آنها با یکدیگر و با سیستم بهصورت کلی، خواهد شد. همچنین تفکر سیستمی میتواند به دولتها کمک کند که با توجه به پیچیدگی و تنوع مسائل اجتماعی و اقتصادی، به طور همگانی و جامع به مسئله نگریسته و برنامهریزی کنند.
رویکرد تفکر سیستمی در حوزه حاکمیتی یک رویکرد گسترده در تحلیل و حل مسائل است که به سیستم بهصورت کلی و درک روابط و وابستگیهای متقابل بین اجزای یک سیستم تمرکز دارد. در این رویکرد، سعی میشود به جای تمرکز بر بخشها یا جزئیات، به سیستم بهصورت کلی نگریسته شود و روابط و وابستگیهای بین عوامل مختلف در یک سیستم را درک کنیم.
داشتن جایگاه تفکر سیستمی در حوزه حاکمیتی بسیار حیاتی است و میتواند به بهبود کارآیی و بهرهوری در برنامهریزی و اجرای سیاستهای حاکمیتی کمک کند.
علیرغم ضرورت اهتمام به این مهم ،باید توجه داشت رویکرد تفکر سیستمی در حوزه حاکمیت ممکن است با چالشهایی همراه باشد که نیاز به راهحلهای مناسب و تلاش برای آموزش و آگاهی بیشتر نیروها و نهادهای حاکمیتی در این زمینه دارد.
از جمله این چالش ها ، پیچیدگی و تنوع مسائل مرتبط با پدیده فقر می باشد، که به دلیل تعداد بالای عوامل مختلف و تأثیرات پیچیده بین آنها، با مشکلاتی همانند عدم دقت در تحلیل و پیشبینی، در برنامهریزی و سیاستگذاری همراه باشند
تفکر سیستمی ،بر اساس 4 مولفه زیر امکان تدوین مدلهای فقرزدایی را خواهد داشت.
1- شناسایی و تحلیل عوامل مؤثر در فقر: ابتدا باید عوامل مؤثر در فقر، مانند بیکاری، نابرابری درآمدی، نبود زیرساختهای اساسی، ناتوانی در دسترسی به خدمات بهداشتی و آموزشی و… شناسایی و تحلیل شوند. برای این کار، میتوان از روشهای تحلیل سیستمی مانند نمودار ارتباطات و نمودار علت و معلولی استفاده کرد.
2-تعیین اهداف و اولویتها: بعد از شناسایی عوامل مؤثر در فقر، باید اهداف واولویتهای مورد نیاز برای کاهش فقر تعیین شوند. با توجه به تفکر سیستمی، باید به دنبال اهداف و اولویتهایی باشیم که تأثیرات گستردهای بر روی سیستم ایجاد کنند و بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی جامعه را به عنوان هدف اصلی در نظر بگیرند.
3- ارزیابی مدلهای مختلف فقرزدایی: بعد از تعیین اهداف و اولویتها، میتوان مدلهای مختلف فقرزدایی را بررسی کرد و ارزیابی کرد که کدام یک از آنها میتواند بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی را باتوجه به تمام عوامل مورد نیاز و اهداف واقعی جامعه، ایجاد کند. برای ارزیابی مدلها، میتوان از روشهای تحلیل سیستمی مانند مدلسازی سیستمی، شبیهسازی و تحلیل سناریو استفاده کرد.
4-اجرای بهترین مدلها: پس از انتخاب بهترین مدلها، باید برای اجرای آنها در عمل، سیاستهای مناسب و برنامههای جامع و موثر ایجاد شود. همچنین، باید منابع مالی و انسانی لازم برای اجرای موثر برنامههای فقرزدایی تأمین شود.
تفکر سیستمی به حاکمیت کمک میکند تا در انتخاب مدلهای فقرزدایی، به صورت جامع عوامل مؤثر در فقر شناسایی و تحلیل شوند، اهداف واولویتهای مورد نیاز برای کاهش فقر تعیین شوند، مدلهای مختلف فقرزدایی بررسی و ارزیابی شوند و پس از انتخاب بهترین مدلها، برای اجرای آنها در عمل، سیاستهای مناسب و برنامههای جامع و موثر ایجاد شود. به این صورت میتوان بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی جامعه را دستیابی کرد.
zahmat110@gmail.com
محمد رضا زحمتکش
مدیر مسئول پایگاه خبری تحلیلی نبأخبر